• تاریخ : دوشنبه, ۳۱ ثور , ۱۴۰۳
  • ساعت :

    شعر و ادب

    نیمه‌شب با آه پر سوز و گداز
    حمل ۲۸, ۱۴۰۰

    نیمه‌شب با آه پر سوز و گداز

    ابوعمیر طارق بوی ایمان‌ از سنگر پر سوز جان مــی‌وزد هنـگـامــه‌ی از بــوی آن دیـده را با آب حـسرت تـر نـما بر سکوت، حاکم نما آه و فغان هر‌ چـه کردی بـاد اما ایــن‌کنون دست خود کوتاه نما ای ناتوان! فصـل نیـکو بر دیـار دل رســید حیف‌ بود گر بگذرد شکل خزان مـاه پر فیض، […]

    رمضانی در هیاهوی بی‌پیلوت‌ها
    حمل ۲۸, ۱۴۰۰

    رمضانی در هیاهوی بی‌پیلوت‌ها

    برگی از خاطرات جهادی/ دهم صارم محمود چند روز قبل از رمضان سال ۱۳۹۷ هش عملیات گسترده‌ای بر مرکز شهر فراه انجام شد که در نتیجهٔ آن، تمام مرکز ولایت، با تمام پایگاه‌های امنیتی و انتظامی‌اش، فتح شد. نگارندهٔ این سطور نیز توفیق یافت تا شاهد این فتح مبین باشد. در اولین روز این عملیات، […]

    هَٰذَا تَأْوِیلُ رُؤْیَایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّی حَقًّا
    حمل ۲۷, ۱۴۰۰

    هَٰذَا تَأْوِیلُ رُؤْیَایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّی حَقًّا

    برگی از خاطرات جهادی/ نهم صارم محمود آن زمان که کلاس‌های مقدماتی را پشت سر می‌گذاشتم، با پیشنهاد یکی از اساتید بزرگوارِ مدرسه، کتاب «آنگاه که نسیم ایمان وزید» اثر گران‌سنگ علامه ابو الحسن ندوی رحمه‌الله را شروع کردم تا مطالعه کنم. این کتاب حاوی فصل‌های کوتاهی از تاریخ جهاد و دعوت در قرن سیزدهم […]

    رمضانی در اتاق شهیدان
    حمل ۲۶, ۱۴۰۰

    رمضانی در اتاق شهیدان

    امداد الله زرنجی روزهای اول ماه رمضان هست و این ماه با بوی خوشِ آمدنش، دل مسلمانان را شاد کرده. چون رمضان فرا می‌رسد، یاد و خاطره رمضانی در ذهنم خطور می‌کند که در کنار هم‌سنگران در خط مقدم کمربند خاشرود بودم. در طول زندگی‌ام، آن رمضان از بهترین ماه‌ها برایم محسوب می‌شود، ماهی که […]

    از صف‌های خود فروختگان تا سنگرهای دل‌دادگان
    حمل ۲۲, ۱۴۰۰

    از صف‌های خود فروختگان تا سنگرهای دل‌دادگان

    برگی از خاطرات جهادی/ بخش هشتم صارم محمود روایت است که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم بعد از اسلام آوردن حضرت خالد ابن‌ولید رضی‌الله‌عنه خطاب به او کردند و فرمودند : «در وجود تو عقل و خردی را می‌دیدم که تو را جز به خیر، به راه دیگری نمی‌سپرد». همچنین در مورد ایشان قبل از اینکه به […]

    روزهای سختی که گذشتند و اینک صبح نزدیک است!
    حمل ۲۱, ۱۴۰۰

    روزهای سختی که گذشتند و اینک صبح نزدیک است!

    سلسله خاطرات میدان جهاد /بخش ۱۳ محمد داود مهاجر مثل گل از هم شکافم سینه را پیش تو آویزم این آیینه را باز خوانم قصه‌ٔ پارینه‌ات تازه سازم داغ‌های سینه‌ات هنگامی‌که امت غربی با ریاست آمریکا، بر گوشه‌ای از امت اسلامی یعنی افغانستان یورش بردند و همه‌‌جا را تبدیل به آتش و دود کردند، دیگر […]

    به یاد آن پیر مرد عاشق
    حمل ۲۰, ۱۴۰۰

    به یاد آن پیر مرد عاشق

    برگی از خاطرات جهادی/ بخش هفتم صارم محمود این پیر مرد، از سلاح‌شوران دوران جهاد شوروی بود؛ از آن دسته عاشقانِ از قافله‌ بازمانده، از جگرسوختگان دربار عشق، از زخمیان از پا در اُفتادهٔ جنگ؛ از آن پاره کسانی‌که می‌توانستی عشق را از حرف‌حرف سخنانش بخوانی و از قطره‌قطره اشکی که از چشمانش می‌چکید، معنا […]

    منافع شخصی فدای اهداف جهادی
    حمل ۱۸, ۱۴۰۰

    منافع شخصی فدای اهداف جهادی

    سلسله همگام با عاشقان شهادت/ بخش ۱۴ ابویحیی بلوچی معیار زندگی نزد مجاهد تنها رضایت الهی، اجرای شریعت و بالارفتن سطح امنیت و آسودگیِ ملت هست، در این مسیر اگر مصیبتی سدّ راهش شود، مجاهد فی سبیل الله هرگز در برابرش سرخم نمی‌کند، بلکه به گفتۀ علامه اقبال «رحمه الله» عملی می‌کند، که می‌فرماید: زمانه […]

    شبی در کنار زخم‌خوردگان سنگر
    حمل ۱۲, ۱۴۰۰

    شبی در کنار زخم‌خوردگان سنگر

    سلسله خاطرات میدان جهاد / بخش ۱۲ محمد داود مهاجر بخش یازدهم (بخش گذشته): حکمت امراء و حفاظت مجاهدان توفیق الهی یار شد تا شب‌هایی را در کنار اولیای خدا باشم. حقا آنان اولیای الهی اند؛ آنها بخشی از وجودشان را در همین دنیا، به راه خدا هدیه داده اند. چندتای‌شان از قسمت پاها معیوب […]

    همگام با شهید زید؛ نمونه‌ای از اخلاص و ایثار
    حمل ۹, ۱۴۰۰

    همگام با شهید زید؛ نمونه‌ای از اخلاص و ایثار

    برگی از خاطرات جهادی/ بخش ششم صارم محمود بخش اول: حکایت اولین تشکیل ده‌روزه‌ام در ولایت فراه بخش دوم: از سنگرهای خاشرود تا معسکرهای برابچه بخش سوم: شوق وصال و رنج فصال بخش چهارم: فصل جدیدی در زندگی جهادی‌ام بخش پنجم: گریه های عاشقانه یک مجاهد شهادت طلب نمی‌دانم از مردان‌ِ تاریخ‌ساز این دیار بنویسم […]

    غروب دل‌انگیز در قبرستان خاشرود
    حمل ۶, ۱۴۰۰

    غروب دل‌انگیز در قبرستان خاشرود

    سلسله همگام با عاشقان شهادت/ بخش ۱۳ ابویحیی بلوچی بخش دوازدهم (گذشته): جهانیان! به اجساد شهدای مان بنگرید قبرستان شهدای خاشرود، قطعه‌ای متمایز از زمین هست که در لابه‌لای خودش اجساد افرادی ارزش‌مند و تاریخ‌ساز را جای داده‌است‌. آن‌جا شهدای دوران مقاومت در برابر آمریکایی‌های اشغال‌گر و شهدای بعد از خروج نیروهای آمریکایی از منطقه […]

    حکمت اُمرا و حفاظت مجاهدان
    حمل ۳, ۱۴۰۰

    حکمت اُمرا و حفاظت مجاهدان

    سلسله خاطرات میدان جهاد / بخش ۱۱ محمد داود مهاجر بخش دهم (گذشته): پشت دادن به دنیا و رو آوردن به آخرت جنگ‌های چریکی بر لشکرهای اشغالگر و مزدورانش تازه شروع شده بود. شهید مولوی محمود – رحمه الله – از اولین کسانی بود که جرقهٔ این جنگ‌ها را در مرزهای هلمند زده بود. او […]

    جهانیان! به اجساد شهدای‌مان بنگرید
    حوت ۲۷, ۱۳۹۹

    جهانیان! به اجساد شهدای‌مان بنگرید

    همگام با عاشقان شهادت/ بخش۱۲ ابویحیی بلوچی بخش یازدهم (بخش گذشته): کرامات اولیاء در میادین جهاد ذات منان بر بندگان خاص و جان‌فدایش منت‌های عظیمی نهاده، احسانا و کرامتا خصایصی در وجودشان به ودیعه گذشته تا جنس‌شان را از جهانیان متمایز کند. در حلقات قبلی این سلسله مبارک، کرامت‌های مختلفی که مختص مجاهدین و شهدا […]

    پشت‌دادن به‌ دنیا و روآوردن به آخرت
    حوت ۲۵, ۱۳۹۹

    پشت‌دادن به‌ دنیا و روآوردن به آخرت

    سلسله خاطرات میدان جهاد / بخش ۱۰ محمد داود مهاجر بخش نهم (گذشته) : عزم مجاهدان و خورد شدن غرور اشغالگران از دوستان مجاهدم، که مسئولیت مجموعه‌ای از مجاهدان را در قسمت‌هایی از کمربند هلمند، در بعضی از ولسوالی‌هایش به‌دوش داشت، چند روز پیش، از تشکیل برگشته بود. او از این تشکیل خیلی متأثر بود؛ […]

    گریه‌های عاشقانه یک مجاهد شهادت‌طلب
    حوت ۲۲, ۱۳۹۹

    گریه‌های عاشقانه یک مجاهد شهادت‌طلب

    برگی از خاطرات جهادی / بخش ۵ صارم محمود بخش اول: حکایت اولین تشکیل ده‌روزه‌ام در ولایت فراه بخش دوم: از سنگرهای خاشرود تا معسکرهای برابچه بخش سوم: شوق وصال و رنج فصال بخش چهارم: فصل جدیدی در زندگی جهادی‌ام بهار سال ۱۳۹۴ ه ق فرا رسیده بود و مجاهدین در تمام نقاط افغانستان آمادگی […]

    کرامات اولیاء در میادین جهاد
    حوت ۱۸, ۱۳۹۹

    کرامات اولیاء در میادین جهاد

    همگام با عاشقان شهادت/بخش ۱۱ ابویحیی بلوچی بخش دهم: آنگاه که آرامش الهی نازل شد کرامات اولیای الهی و مقربان بارگاه خدای منان، امریست غیر قابل رد و برای افراد صاحب مقام در بارگاه الهی، هر از گاهی رخ می‌دهد. مجاهدین جان برکف اسلام؛ آن‌هایی که عاشقانه سربه کف به پیشواز مرگ‌ می‌روند با طیِ […]

    عزم مجاهدان و خوردشدن غرور اشغالگران
    حوت ۱۶, ۱۳۹۹

    عزم مجاهدان و خوردشدن غرور اشغالگران

    سلسله خاطرات میدان جهاد / بخش ۹ محمد داود مهاجر بخش اول: وحشت آفرینی دشمن بخش دوم: نمونه ای از شهامت یک انصاری بخش سوم: شب های تار و جست و خیز مجاهدان بخش چهارم: ایثار و فداکاری در میدان جهاد بخش پنجم: نبرد نابرابر و پیروزی اهل ایمان بخش ششم: تا هنوز آن ها […]

    ده حوت پایانِ اشغال وطن
    حوت ۱۳, ۱۳۹۹

    ده حوت پایانِ اشغال وطن

    ابوعمیر طارق خون من بر برگِ تاریخ نکته‌ی دیگر نوشت زخم رویم سرنوشتِ باده و کوثر نوشت چشم گشودم من رمیدم از دیارِ بردگی خسته و درمانده‌ام، تقدیر من از سر نوشت کاش می‌شد فصلِ دیگر را گشود از آرزو آرزوهایم رسید تا بابِ یک دفتر نوشت شیر بودم، سر بدادم از برای دین خود […]

    فصل جدیدی در زندگی جهادی‌ام
    حوت ۱۳, ۱۳۹۹

    فصل جدیدی در زندگی جهادی‌ام

    برگی از خاطرات جهادی/ بخش ۴ صارم محمود بخش اول: حکایت اولین تشکیل ده‌روزه‌ام در ولایت فراه بخش دوم: از سنگرهای خاشرود تا معسکرهای برابچه بخش سوم: شوق وصال و رنج فصال نمی‌دانم از کجا و چطور شروع کنم و خاطرات این برهه از تاریخ را چگونه بنویسم!؟ حقیقتا هر اندازه از این انسان‌های پاک […]

    مخلص تنبل!
    حوت ۱۳, ۱۳۹۹

    مخلص تنبل!

    نویسنده: انس حقانی برگردان: وحید روستایی بعضی ها احساس بیدار و برای کار کردن اخلاص و شوق هم دارند، ولی با وجود آن کار کرده نمی توانند، دلهره دارند و در کار شان دل نادل هستند. اگر انجام می دهند آن را با قلب شکسته انجام می دهند، آن ها مسئولیت خود را منحیث مسئولیت […]

    go Up