سوانح پیلوت استشهادی، شهید احمد‌گل تقبله‌الله/بخش اول

همواره دینداری و وطن‌دوستی نیروهای امارت‌اسلامی را از نزدیک زیر نظر داشت و در نتیجهٔ همین از عملکرد و اخلاق مجاهدین بسیار متاثر شد و تحولی اساسی در زندگی وی پدید آمد تا جایی که زندگی او به کلی مبدل شد و بیشتر اوقات او در مسجد، دیدار و ارتباط با علما و اهل دین می‌گذشت.

سوانح پیلوت استشهای، شهید احمد‌گل تقبله‌الله

زندگی شهدای سلحشور و شجاع، زندگی‌ای مملو از ایثار، قربانی و فداکاری است؛ اما برخی از آنان به‌اندازهٔ توان‌شان در زندگی خود نسبت به دیگران در راه تضعیف پایه‌های اشغالگر غاصب و وحشی فداکاری‌های بیشتری کردند و همینطور برای تحکیم پایه‌ها و ارکان حکومت امارت‌اسلامی قربانی‌های زیادتری دادند.

در این شماره، به بررسی سوانح و زندگی‌نامه‌ی شهیدی می‌پردازیم که به معنای واقعی شهید بود. ایشان تقبله‌الله در تنهایی و در طی سال‌های متمادی، خود را برای انجام این عملیات مبارک و قهرمانانه آماده می‌ساخت؛ به‌گونه‌ای که صبر و استقامت، ثبات و آمادگی ایشان برای عام و خاص ضرب‌المثل شده بود. شهید‌تقبله‌الله با دلاورمردی و شجاعتش، نام خود را در فهرست و لیست اسامی قهرمانان تاریخ و سلحشوران امت افزوده و به جوانان و مجاهدین اسلام فهماند که با پلان‌ریزی عمیق و استراتیژی دقیق، آمادگی طولانی‌مدت و همینطور با صبر و حوصله می‌توان به دشمن اشغالگر ضربه سخت و سنگین وارد ساخت و آن را شکست داد.
در باره‌ی رشادت‌ها و شجاعت‌های این دلاورمرد در ادامه بیشتر بحث می‌کنیم. پیش از آن لازم است بدانیم این شهید کیست، از کجاست و در کجا به دنیا آمده است.

دوران کودکی تا پوهنتون هوانوردی
احمدگل در سال ۱۳۴۴ ه.ش در ولایت کابل، ولسوالی ده‌سبز چشم به جهان گشود. وی از خاندان محمدگل تره‌خیل بود. احمدگل از همان ابتدای کودکی‌اش بر حسب تعریف نزدیکانش، ضمن برخورداری از قدرت جسمانی، خداوند متعال به وی جمال، اندام قوی، چشمان سیاه، چهره‌ی درخشان و براق عطا فرموده بود. شهید تقبله‌الله در تمام زندگی خود از عزم و اراده آهنین و یقین راسخ برخوردار بود.
شهید تقببه‌الله از چهارسالگی نزد امام محله خود شروع به تعلیم و قرائت قرآن مجید نمود. از همان اوان کودکی، قلبش با ایمان می‌تپید و مملو از احساسات و حمیت دینی، مذهبی و وطنی بود.

از آنجایی که پدر احمد‌گل در آن زمان به‌عنوان کارمند دولت در حکومت کار می‌کرد، او ۶‌ساله بود که پدرش از روستای تره خیل به مرکز شهر کابل نقل مکان کرد. به سبب همین انتقال
احمدگل دروس دینی را کنار گذاشت و در مکتب متوسطه در کلاس ابتدایی ثبت نام کرد. پس از اینکه احمدگل دروس دورهٔ متوسطه را در سال ۱۳۵۴ به اکمال رساند، در پوهنتون نظامی کابل ثبت‌نام کرد. احمدگل پس از سه سال از این پوهنتون فارغ شد و به خاطر علاقه‌ای که به رشته طیاره و خلبانی داشت به انستیتوت هوانوردی پیوست.

نسیم ایمان در دلش می‌وزد…
دوستان و نزدیکان پیلوت (احمد‌گل) می‌گویند: در دوره‌ی اول حکومت امارت‌اسلامی افغانستان، زمانی‌که (احمد‌گل) مأموریت رسمی خود را به عنوان خلبان با امارت‌اسلامی افغانستان آغاز کرد، همواره دینداری و وطن‌دوستی نیروهای امارت‌اسلامی را از نزدیک زیر نظر داشت و در نتیجهٔ همین از عملکرد و اخلاق مجاهدین بسیار متاثر شد و تحولی اساسی در زندگی وی پدید آمد تا جایی که زندگی او به کلی مبدل شد و بیشتر اوقات او در مسجد، دیدار و ارتباط با علما و اهل دین می‌گذشت.

خانواده‌اش می‌گوید: شهید احمد‌گل پس از این تغییر و تبدیل، در کانون و امور خانواده نیز تغییراتی آورد. به‌گونه‌ای که تمام فرزندان خود را جهت تعلیم دین و حب دین به مدارس دینی فرستاد. خودش شخصاً محبت عجیبی با خداوند متعال و دینش داشت. نماز‌های پنجگانه خود را همیشه با جماعت ادا می‌کرد و حتی آموزه‌های فرعی دین را رها نکرد.

زمانی که کشور توسط آمریکای وحشی اشغال شد و حکومت امارت‌اسلامی به ناحق و ناعادلانه سقوط کرد، شهید احمد‌گل مانند هزاران مسلمان دیگر که از خدای خود می‌ترسیدند، از وظایف حکومتی تحت اشغال استعفا داده و به وظیفه‌ی شخصی خود مشغول شدند و به زندگی عادی خود ادامه دادند.
در مدتی که وظیفه‌ی دولتی را رها کرده بود و به زندگی شخصی روی آورده بود، چندین مرتبه از طرف حکومت برای انجام وظیفه دعوت شده بود، اما شهید تقبله‌الله هیچ‌یک از درخواست‌های آنها را نپذیرفت و رد کرد؛ اما درست پس از گذشت مدتی، مجدداً بر اساس یک انگیزهٔ درونی و اراده‌ی پنهان که فقط خدا از آن خبر داشت، بار دیگر به وظیفه خلبانی بازگشت و راز نهفته دل خود را در آخرین روز زندگی خود برای همه جهان آشکار ساخت….

ادامه دارد