امید، امید داشت/بخش سیزدهم

امید امیدوار می‌شود امید دست‌بند زده گوشه‌ای از یک سالن دراز منتظر حکم خودش بود دروازۀ سالن باز بود و باد پردۀ نازکی‌ که جلوی دروازه بود را بالا می‌برد و دوباره آزاد می‌گذاشت. امید به بیرون خیره شده بود و افکار منفی از هر طرف به او هجوم می‌آوردند و با خودش زمزمه می‌کرد […]

امید امیدوار می‌شود

امید دست‌بند زده گوشه‌ای از یک سالن دراز منتظر حکم خودش بود دروازۀ سالن باز بود و باد پردۀ نازکی‌ که جلوی دروازه بود را بالا می‌برد و دوباره آزاد می‌گذاشت.

امید به بیرون خیره شده بود و افکار منفی از هر طرف به او هجوم می‌آوردند و با خودش زمزمه می‌کرد که با این حساب این حکومت نوپا چندان تفاوتی با دوران جمهوریت نخواهد داشت آنجا هم زورگویی بود اینجا هم زور‌گویی می‌کنند در همین فکر بود که دروازۀ یکی از اتاق‌هایی که داخل سالن بودند، باز شد یک شخص محاسن سفید از اتاق بیرون آمد و کمی پیش رفت که متوجه امید شد و ناراحتی را در چهرۀ او درک کرد و با کمال خونسردی از او پرسید این‌جا چه می‌خواهی جوان! امید که در هاله‌ای از ناامیدی به سر می‌برد با صدای بغض‌آلود جواب داد که همکار شما در وقت بایومتریک تذکرۀ الکترونیکی با استفاده از موقعیت خویش، حق بقیه را پایمال کرد و با بی‌نوبتی کار خودش را انجام داده و تکمیل کرد و جرم من هم این بود که به این کار ایشان اعتراض کرده و گفتم که او هم باید بیاید مانند بقیه در صف بایستد تا نوبتش فرا برسد. همین صحبت من سبب شد که همکار شما عصبانی شده و به دست‌های من دست‌بند زده و مرا به اینجا بیاورد.

شخص محاسن سفید، لحظه‌‌ای که داشت به صحبت‌های امید گوش فرا می‌داد نزدیک بود از تعجب چشمانش از حدقه بیرون بزنند و رگ‌های گردنش باد کرده و چهره‌اش سرخ شده بود.

فورا آن سربازی که امید را دست‌بند زده خواست و در محضر همه، او را با شدیدترین لحن ممکن سرزنش کرده و گفت که آیا ما چهل‌وپنج سال جهاد کردیم که با مردم خودمان این گونه برخورد کرده و از زور خود سوءاستفاده کرده و حق آن‌ها را زیر پا بکنیم! در ادامه به او دستور داد که فورا از امید معذرت‌خواهی بکند و سربازی که این کار را کرده بود وقتی صحبت‌های مافوق خود را شنید فورا امید را آزاد کرد و از کردۀ خویش پشیمان گشت و با اظهار ندامت از امید، معذرت‌خواهی کرد و به نحوی رضایت امید را گرفت.

امید بعد از این واقعه بیشتر امیدوار شد و با خود می‌گفت هر چند که شاید گاها افراد رده پایین این حکومت نوپا و تازه جان‌گرفته بعضی وقت‌ها با سلیقۀ شخصی خود کارهایی را انجام می‌دهند؛ اما بزرگان این حکومت دارای سعۀ صدر بوده و کاملا تابع شریعت ناب محمدی هستند و در برابر قانون اسلام هیچ‌کسی پیش آن‌ها با افراد دیگر و عادی جامعه، تفاوت ندارد.

مایۀ امیدواری امید هم همین بود که وقتی بزرگان خوب باشند زیر‌دستان ناخواسته اصلاح می‌شوند و کشور از لحاظ دینی و عمرانی آباد خواهد گشت.