• تاریخ : سه شنبه, ۸ جوزا , ۱۴۰۳
  • ساعت :

    خاطرات زندان

    پشت میله‌های زندان/بخش نخست
    ثور ۳۰, ۱۴۰۳
    خاطرات زندان

    پشت میله‌های زندان/بخش نخست

    بخش نخست ترجمهٔ کتاب "د پنجرو شانه" به قلم جاوید افغان و ترجمهٔ محمدصادق طارق.

    خاطرات زندان بگرام/ بخش چهاردهم و اخیر
    حوت ۲۰, ۱۴۰۲
    خاطرات زندان

    خاطرات زندان بگرام/ بخش چهاردهم و اخیر

    خاطرات زندان یکی از مجاهدین امارت اسلامی افغانستان

    خاطرات تلخ زندان/ بخش سیزدهم
    حوت ۱۵, ۱۴۰۲
    خاطرات زندان

    خاطرات تلخ زندان/ بخش سیزدهم

    خاطرات زندان یک مجاهد امارت اسلامی افغانستان در زندان بگرام

    خاطرات تلخ  زندان/ بخش دوازدهم
    حوت ۱۳, ۱۴۰۲
    خاطرات زندان

    خاطرات تلخ زندان/ بخش دوازدهم

    خاطرات دوره زندان یکی از مجاهدین امارت اسلامی افغانستان

    خاطرات تلخ زندان/ بخش یازدهم
    حوت ۹, ۱۴۰۲
    خاطرات زندان

    خاطرات تلخ زندان/ بخش یازدهم

    خاطرات تلخ زندانیان دوران بیست‌ساله‌ی جهاد و انقلاب افغانستان

    خاطرات تلخ زندان/ بخش دهم
    حوت ۱, ۱۴۰۲
    خاطرات زندان

    خاطرات تلخ زندان/ بخش دهم

    قسمتی از خاطرات تلخ زندان، به روایت یکی از مجاهدین امارت اسلامی

    خاطرات تلخ زندان/بخش نهم
    دلو ۲۴, ۱۴۰۲

    خاطرات تلخ زندان/بخش نهم

    نویسنده: زبیر آشنا زندانیان این پنجره، اکثرا از سه ولایت لوگر، میدان‌وردک و پروان بودند. بنده مردم میدان‌وردک را به‌خاطر مجاهدبودن‌شان خیلی دوست داشتم. در این مکان، آن‌قدر بر زندانی‌ها ظلم می‌شد که در حیرت افتادم و هنوز خاطرات بدی از آن‌جا دارم. روزی خواب بودم که سربازی آمد و نمبرم را صدا زد. من […]

    خاطرات زندان/بخش هشتم
    دلو ۱۷, ۱۴۰۲

    خاطرات زندان/بخش هشتم

      نویسنده: زبیر آشنا پس از آن، سوار موتر شده و به جایی دیگر منتقل شدیم و از آن‌جایی که چشم‌های‌مان بسته بود، فقط همین‌قدر می‌دانستم که زندان بگرام است و تمام. بعد از آن، ما را در دو اتاق جابه‌جا کرده و موهای ما‌ را تراشیدند. یک مولوی صاحب که از «ده سبز» کابل […]

    خاطرات زندان/ بخش هفتم
    دلو ۱۰, ۱۴۰۲

    خاطرات زندان/ بخش هفتم

      نویسنده: زبیر آشنا حبیب‌الله پکتیاوال قاری و یک بچهٔ خیلی خوب بود. وی پشتو بود و من پشتو را خوب یاد نداشتم و با مشکل با وی پشتو صحبت می‌کردم. ایام زندان پی‌هم به همین منوال سپری می‌شد و خاطرات تلخی برای‌مان به یادگار ماند که هرگز فراموش نمی‌شوند. در این اتاق، تقریبا یک‌ماه […]

    خاطرات زندان/ بخش ششم
    دلو ۳, ۱۴۰۲

    خاطرات زندان/ بخش ششم

    نویسنده: زبیر آشنا تقریبا بعد از عصر یکی از روزها همراه دیگر زندانی‌ها مصروف تلاوت بودم که سروصدای دروازه‌ها بالا گرفت، تا این‌که در اتاق ما باز شد و کسی صدایم زد و گفت: «کمپل‌های خودت را جمع کن».   بنده در حال جمع‌کردن کمپل‌هایم بودم و اشک از چشمانم جاری بود؛ زیرا جدایی از […]

    خاطرات زندان/ بخش پنجم
    جدی ۲۶, ۱۴۰۲

    خاطرات زندان/ بخش پنجم

    نویسنده:زبیر آشنا قبل از این‌که من و کاکا یارت‌گل وارد اتاق مذکور شویم، چهار نفر دیگر نیز در آن وجود داشت که با آمدن ما، تعدادمان شش‌نفر شد. در این اتاق، یک مجاهد خیلی کم‌سن نیز به نام عبدالباسط از سرپل وجود داشت که دلم خیلی برایش می‌سوخت. او همواره گریه می‌کرد و در سرش […]

    خاطرات تلخ زندان/ بخش چهارم
    جدی ۱۹, ۱۴۰۲

    خاطرات تلخ زندان/ بخش چهارم

    نویسنده: زبیر آشنا لازم به یادآوری‌ست زمانی که در ریاست نود تحت تحقیق قرار داشتم با یک انجینر به نام نعمان که شخصی صابر بود آشنا شدم. بنده فقط یک ساعت با وی بودم و این در این مدت همواره مرا تسلی می‌داد و از آن‌جایی که خورد بودم، به دل‌داری نیاز شدید نیز داشتم. […]

    خاطرات زندان بگرام pdf
    جدی ۱۳, ۱۴۰۲

    خاطرات زندان بگرام pdf

    خاطرات زندان بگرام به قلم قاری صدام بهیر و ترجمه مولوی محمد صادق طارق در اختیار خوانندگان گرامی گذاشته می‌شود. برای مطالعه و دانلود این کتاب، روی لینک زیر کلیک کنید https://archive.org/details/20240103_20240103_0617

    خاطرات زندان/ بخش سوم
    جدی ۱۲, ۱۴۰۲

    خاطرات زندان/ بخش سوم

    نویسنده: زبیر آشنا به هر صورت برای نماز صبح بیدار شدم و پس ادای نماز تا موقع صبحانه، مصروف تلاوت شدم؛ صبحانه‌ای متشکل از دو دانه تخم مرغ، یک گیلاس چای و یک قرص نان. بنده توان خوردن نان را نداشتم و فقط یکی از تخم‌ها را خوردم. پس از آن شروع کردند به انتقال […]

    جمهوریت و فضای نفرت‌انگیزِ ریاست نود!
    جدی ۱۰, ۱۴۰۲

    جمهوریت و فضای نفرت‌انگیزِ ریاست نود!

    نویسنده: قاری عبدالبصیر «جعفر طیار» ترجمه: خیرخواه سمنگانی   حمله‌ی ناتو (سازمان پیمان آتلانتیک شمالی) به سرکردگی آمریکا در سال ۲۰۰۱م پس از واقعه‌ی تاریخی (۱۱ سپتامبر) بر افغانستان، به بهانه‌ی مبارزه با القاعده، پس از تحمیل و تطبیق بزرگ‌ترین پروگرام‌های بغرنج و ناکام در یک جامعه‌ای سراسر مذهبی و ایمانی، نه‌تنها این که زمینه‌ساز […]

    خاطرات زندان/ بخش دوم
    جدی ۷, ۱۴۰۲

    خاطرات زندان/ بخش دوم

    نویسنده: زبیر آشنا بعد از این‌ڪه من را به مسؤلین نظارت‌خانه تسلیم نمودند، دقیق نمی‌دانستم ڪجا هستم؛ اما حدس می‌زدم ڪه شاید ریاست نود باشد چون اڪثر مجاهدین را به‌خاطر تحقیقات، به همین ریاست می‌بردند. چون استاد حفظم دربارهٔ این ریاست برایم گفته بود، با داخل‌شدن به دهلیز آن، سخن‌های استادم در ذهنم آمد و […]

    خاطرات تلخ زندان
    قوس ۲۸, ۱۴۰۲

    خاطرات تلخ زندان

    نویسنده زبیر آشنا اوایل سال ۱۳۹۹ ه‍.ش در جریان تحصیل در پوهنتون بغلان بودم و ضمن پوهنتون در فعالیت‌های جهادی نیز سهیم بودم. به همین منوال زندگی من ادامه داشت و گاهی مصروف درس و گاهی‌هم در سنگر وقت خود را سپری می‌نمودم. بعد از ختم سمستر خزانی مورد تعقیب امنیت ملی بغلان قرار گرفتم؛ […]

    خاطرات زندان بگرام/ ۷ اخیر
    قوس ۱۳, ۱۴۰۲

    خاطرات زندان بگرام/ ۷ اخیر

    نویسنده: قاری صدام بهیر ترجمه: محمدصادق طارق شکستن زندان: نیمه‌های شب بود از ترس شبیخون خوابم نمی‌برد، دور از خانه خودم به خانه فرد دیگری رفته بودم؛ خانه طوری بود که کسی بر حضور و وجود مجاهدین در آنجا گمان نمی‌کرد. اکثر اوقات به همانجا می‌رفتم شب را سپری می‌نمودم و صبح وقت دوباره به […]

    خاطرات زندان بگرام/۶
    قوس ۵, ۱۴۰۲

    خاطرات زندان بگرام/۶

    نویسنده: قاری صدام بهیر ترجمه: محمدصادق طارق   زندگی زندان طوری بود که شوق و امید به چیزی نداشتی؛ حتی نه به مرگ و زندگی! هر زمانی‌ دوستی از قفسی به قفسی تبدیل می‌شد، آن روز دقیقاً روز نفس‌تنگی بود و نمی‌دانستی که باید چه‌کار بکنی. با گذشت زمان مذاکرات ا.ا.ا شروع شد، بایومتریک آغاز […]

    go Up