مروری کوتاه بر زندگی شهید مولوی نورالله “عمر” تقبله‌الله!

نویسنده: مولوی عاشق‌الله ترجمه: محمدصادق طارق شهید قهرمان مولوی نورالله “عمر” فرزند حاجی عبدالصمد و نوه شیخ‌الحدیث عبدالمنان، باشنده قریه شیخ‌های ولسوالی خروار ولایت لوگر در سال ۱۴۱۰ هجری قمری در یک خانواده دینی و علمی دیده به جهان گشود.   تحصیلات ابتدائی‌اش را نزد ملا امام روستای خود آغاز نمود. سپس همراه استاد محبوب […]

نویسنده: مولوی عاشق‌الله

ترجمه: محمدصادق طارق

شهید قهرمان مولوی نورالله “عمر” فرزند حاجی عبدالصمد و نوه شیخ‌الحدیث عبدالمنان، باشنده قریه شیخ‌های ولسوالی خروار ولایت لوگر در سال ۱۴۱۰ هجری قمری در یک خانواده دینی و علمی دیده به جهان گشود.

 

تحصیلات ابتدائی‌اش را نزد ملا امام روستای خود آغاز نمود. سپس همراه استاد محبوب و‌ مهربانش مولوی فضل‌الرحیم «عابد» برای کسب علم به مدارس مختلف رفت، نهایتاً دوره خورد (موقوف‌علیه) را در مدرسه متون ولایت خوست نزد شیخ‌الحدیث محمد اکبر فضلی خواند و دوره حدیث را در سال ۱۴۳۵ هجری قمری به اتمام رساند. دستار فضیلت را به دستان مبارک پیر طریقت و رهبر شریعت شیخ‌القرآن و الحدیث عبدالستار جان کابلی رحمه‌الله به سر نهاد و با درجه ممتاز، سند فراغت از دوره حدیث را به دست آورد. در سلسله علم تصوف نیز با شیخ صاحب عبدالستار جان بیعت نموده بود.

 

جهاد و خدمات وی:

از آنجائی‌که هیچ مسلمان کاملی تحمل تهاجم و تجاوز اشغال‌گران را نداشت شهید عمر تقبله‌الله نیز از جمله جوانانی بود که همیشه لباس جهاد را به تن‌ و اسلحه جهاد را به دوش داشت، موهای سیاه‌اش بر شانه‌هایش بازی می‌نمود و فاج سفید را برای عمامه استفاده می‌کرد. او یک قهرمان و مبارز قوی راه جهاد بود، همیشه در سنگر حاضر بود؛ خیلی شجاع، دین‌دار، مخلص، مطیع و مجاهد هوشیار بود‌، خداوند متعال اخلاق نیکوی به وی بخشیده بود، آثار تقوی، شجاعت و اخلاص از دور در پیشانی‌اش دیده می‌شد.

 

ابراز عشق و علاقه به دوستان مدرسه‌ و سنگر از ویژگی‌های خاص ایشان بود اما در ابزار جهادی مهارت کامل داشت و در انواع سلاح‌ها مانند کلاشینکوف، پیکا، راکت، هشتاد و دو، ده‌شکه، هاوان و … حرفه‌ای بود.

 

در تشکیلات امارت اسلامی مدیر اداره استخبارات و کشف ولسوالی خروار بود و در کمیسیون شهدا نیز عضویت داشت. با زندگی طاقت‌فرسای سنگر‌ علاقه شدیدی داشت و‌ سختی‌ها را همواره تحمل می‌نمود به‌ویژه زمانی‌که عملیات پیروزمندانه بر ولسوالی خروار شروع شد بسیار خسته بود. به‌خاطر اینکه هیچ آسیبی به دوستان سنگرش نرسد مصروف نگهبانی و گزمه‌زدن بود.

 

شب شهادت:

شهید عمر تقبله‌الله در مخابره عمومی ولسوالی خروار با صدای پر از درد و اشک صدا می‌داد که “نور را ببینید ای مجاهدین! به خدا سوگند مجاهدی دیشب چنین خوابی دیده بود” صدای شهید تقبله‌الله که‌ در مخابره نشر می‌شد تاثیر به‌سزایی داشت، یک نور قدرتی سفیدی از دوردست‌ها مانند ابری بود که در هوا نمایان شود‌. نور در افق ولسوالی خروار از طرف هیرگنی ظاهر شد سپس به طرف مرکز ولسوالی و چرخ رفت.

 

شبی که برای عملیات بر مرکز ولسوالی، تشکیل برابر شد که جزئیات آن در عنوان “حمله به ولسوالی خروار و شهادت دوستان” ذکر شده است، در همان شب شهید عمر تقبله‌الله بسیار زیبا به نظر می‌رسید، بسیار پرشوق و شور بود، شادی معنوی همراهی‌اش می‌نمود، می‌خندید و شوخی می‌کرد و از دوستانش بخشش می‌طلبید. قیچی در دستش بود که توسط آن سیم‌خاردارها بریده می‌شد و پرچم سفید امارت اسلامی نیز در دست داشت یکی از دوستانش به او گفت با پرچم چه کار می‌کنی عمر؟ با لهجه عجیب و مصرّانه گفت: یا بر پوسته نصبش می‌کنم یا شهید می‌شوم. شب همه دوستان خواب بودند که شهید مولوی حنیف صاحب صدا می‌زد “عمر! بشین عمر!” عمر با تمام دوستانش بیدار شد و نماز تهجد را به جا آورد. عمر صاحب نماز تهجد را با اطمینان خاطر اداء نمود.

 

شهید مولوی حنیف صاحب از جیبش عطر درآورد و به چند تن از دوستانش زد، سپس دوست دیگر مولوی «طه» دست در جیبش برد و سرمه را بیرون‌ کرد که‌ تمام دوستان چشمان خود را سیاه کردند. شهید مولوی نور الله “عمر” گفت: به من نیز سرمه بدهید که چشمانم را سیاه کنم باز می‌گویند چشمان خود را سیاه نکرده‌اید. یکی از دوستان پرسید: چه کسی می‌گوید؟ عمر گفت: حوران بهشت.

 

عمر تقبله‌الله با مامای خود مولوی حنیف یک‌جا با چشمان سرمه‌کشیده مسیر ابدیت را در پیش گرفت. تمام دوستان از همدیگر بخشش طلبیده و راه‌های خود را در پیش گرفتند.‌ صبح وقت چون تعرض آغاز شد شهید عمر تقبله‌الله همراه مامای عزیز و استاد و امیر مهربان خود مولوی صاحب حنیف در کنار پوسته به شهادت رسید. عمر نازنینی که زلف‌های سیاه‌اش بر چهره سفید و زیبایش بازی می‌رد با گلوله‌های بی‌رحم سوراخ سوراخ شد. روز دوم وقتی دو هلی‌کوپتر دشمن توسط مجاهدین زده شدند پدر، برادران و کاکاهای شهید عمر راه مسجد را در پیش گرفته بودند که مجاهدین با آن‌ها روبرو شدند. آن‌ها خیلی خوشحال بودند و تبریکی سقوط هواپیماها را به یک‌دیگر می‌دادند‌. خانواده شهید عمر می‌گفت: امروز غم شهید عمر از سر ما برداشته شد که دل ما را بی‌رحمانه داغ‌دار نموده بود‌.

 

تاریخ شهادت:

۱۴۳۶/۲۶/۱۲. صبح روز جمعه.

نحسبه کذلک و الله هو حسیبه.