یادداشت

دوست آن دانم که گیرد دست دوست!

ملت مومن، متدین، خداشناس و انسان‌دوست افغانستان، همواره بینش و درک بالای خود را در میدان‌های مختلف نشان داده است، به‌ویژه هنگام گرفتارشدن در سختی‌ها و دشواری‌ها

ملت عزیز افغانستان در طول تاریخ پر افتخار خویش، همواره یک ملت آزاده، وارسته، فرهیخته و مترقی بوده است‌ شاید این ملت شجاع از نعمت سوادِ خواندن و نوشتن محروم بوده و در کلاس و مدرسه، پیش معلم و استادی به صورت رسمی زانوی تلمّذ نزده است؛ اما همواره ثابت کرده است که در کلاس خانواده و در آغوش مادر و سایهٔ پرمهر پدر، سوادِ انسان‌دوستی، درس اخلاق‌مداری و… را به بهترین شکل ممکن آموخته است.

ملت مومن، متدین، خداشناس و انسان‌دوست افغانستان، همواره بینش و درک بالای خود را در میدان‌های مختلف نشان داده است، به‌ویژه هنگام گرفتارشدن در سختی‌ها و دشواری‌ها، به‌گونه‌ای که با کم‌ترین ابزارها و امکانات، همواره به یاری و مساعدت نیازمندان و محتاجان شتافته و دست‌شان را گرفته و از آن‌ها دل‌جویی کرده است.

در زمان تجاوز اشغال‌گران‌ روسی و پس از آن یورش آمریکا و ناتو و هم‌پیمانانش، این ملت مجاهد و غیور، تصویر کاملی از شجاعت، سخاوت، رحمت و دل‌سوزی‌اش را به همهٔ جهانیان نشان داد. این ملت برای حمایت و حفاظت از جان‌ومال و ناموس هم‌وطنان خود بهترین و عزیزترین جگرگوشه‌هایش را تقدیم کرد، تا این‌که خون پاک آن‌ها، آزادی و استقلال را برای کشور به ارمغان آورد.

زنان و مردان افغان در صورت نیاز، خود اسلحه به دست گرفته و در کنار فرزندان خود به جهاد و مبارزه پرداخته، و در این راه شهید شدند، و بدین‌ترتیب خون پدر، مادر و فرزند ریخته و در کنار هم درخت آزادی و استقلال، و نهال امنیت و آرامش را آب‌یاری کرد.

ملت سخاوتمند و دست‌ودل‌باز افغان‌زمین، مجاهدان را شریک سفرهٔ کوچک خود ساخته و لقمهٔ نان و جرغهٔ آب خود را با آنان تقسیم کردند، و خانه‌وکاشانهٔ خود را به مخفی‌گاه امنی برای‌شان تبدیل کردند. ایشان دارایی و مال و منال خود را فدای آزادی هم‌میهنان خود نمودند تا این‌که به اذن خداوند متعال، و جان‌فدایی مجاهدان و سخاوت‌مندی ملت، اشغال‌گران‌ با خفت‌وخواری شکست را پذیرفته و با سرافکندگی به کشورهای خود بازگشتند.

پس از پایان اشغال‌گری و روی‌کارآمدن فرزندان مجاهد این ملت، حادثهٔ زلزله در ولایت هرات نشان داد که ملت برومند و قهرمان‌پرور افغانستان، هنوز هم هنگام درد و رنج هم‌وطنان خود آزام و بی‌تفاوت ننشسته و بدبختی و فلاکت‌شان را تماشا نمی‌کند، بلکه در سریع‌ترین زمان ممکن، به یاری و مساعدت‌شان شتافته و تا پای جان خود برای نجات‌شان تلاش می‌کند.

حادثهٔ تلخ زلزلهٔ هرات، سبب شد که دولت و ملت، فرمانده و ملکی، والی و مردم عادی، دوشادوش هم به میدان بیایند و آستین یاری و مساعدت را بالا زده و کمر همت را محکم بسته و به صورت شبانه‌روزی، مشغول خدمت‌رسانی به هم‌وطنان خود باشند، و غبار غم و اندوه را از چهرهٔ اطفال و کهن‌سالان زدوده و لبخند رضایت و خوش‌نودی را بر لبان آن‌ها بنشانند و از دردشان بکاهند.

اکنون آزمون و امتحان دیگری فراروی این ملت سخاوت‌مند و دولت عدالت‌گستر، قرار گرفته و آن‌هم سیلاب ویران‌گری‌ست که بخش بزرگی از ولایت بغلان و اطراف آن در محاصرهٔ خود درآورده و جان‌ومال و دارایی و مواشی مردم زحمت‌کش بغلان و نواحی آن را به خطر انداخته است. سیل تعدادی از هم‌وطنان ما را غرق، و اموال و خانه‌وکاشانهٔ برخی دیگر را تخریب نموده است.

اکنون باری‌دیگر چشمان آسیب‌دیدگان به بازوی توانا و قلب بخشندهٔ ملت دوخته شده و آرزوی‌شان به تلاش و کوشش ما گره خورده است، و لحظه‌به‌لحظه منتظر ما هستند تا پیش آن‌ها رفته و جان‌ومال و خانه‌وکاشانهٔ آن‌ها را از گزند سیلاب نجات دهیم، و بر جسم مجروح‌شان مرهم زده، و روان بیمارشان درمان کنیم.

آسیب‌دیدگان و مجروحان این حادثه، نیازمند این هستند که همهٔ ملت و دولت در کنارشان بوده و دردشان را مداوا، اشک‌شان را پاک و قلب شکستهٔ‌شان را شاد کنند.

اکنون آن‌ها نیازمند یاری و مساعدت هستند، پس با استعانت از خداوند متعال، برخواسته و از توان، نیرو و استعداد خود کار گرفته، و به دادشان برسیم، و نیازهای‌شان را برآورده کرده و امید به زندگی را به آن‌ها بازگردانیم؛ زیرا وطن دردمند و هم‌وطنان مجروح و آسیب‌دیدهٔ‌مان، منتظر رشادت‌ها و دلاوری ما هستند.

کمک‌رسانی به هم‌وطنان‌مان، در واقع یک نوع جهاد است؛ ولی در این جهاد، نیازی به اسلحه، مرمی و تفنگ نیست؛ بلکه بازوی توانا، بیل و کلنگ نیاز است. در این‌جا به‌جای کشتن و نابودی دشمن، نیاز به نجات‌دادن هم‌وطن و رهایی دوست از سیلاب است.

پس برادر مجاهدم! باید در کنار تفنگ، بیل، کلنگ و تیشه به دست گرفته و راهی میدان مبارزه با سیل ویران‌گر شده به خدمت دوستان‌مان بشتابیم. باید با بازوی توان‌مند خود و کندن سیل‌بند و حفر خندق، مسیر آب را برگردانده و در گل‌ولای به‌جای‌مانده از سیل، جسم‌های بی‌جان مردم آسیب‌دیده را پیدا کنیم و خانه‌های باقی‌مانده را از این سیلاب وحشت‌ناک نجات دهیم.

برادرم در این شرایط بحرانی، آرام‌نشستن و بی‌تفاوتی و غفلت، خلاف مروت و جوان‌مردی است. باید برخواست و به دل سیلاب زد و از جان و مال و دارایی مردم حفاظت نمود. پس باید این فرصت خدمت را غنیمت شمرده و برای درمان زخم آسیب‌دیدگان، تلاش و کوشش کرد.