آخرین خاطرات مجاهد استشهادی/۸

نویسنده: شهید محمد عمر منیب تقبله‌الله ترجمه: محمدصادق طارق   خرسندی واقعی زندگی زندگی در مدرسه خیلی غریبانه می‌گذرد، طالب‌العلم نمی‌تواند همیشه لباس جدید بپوشد اما من در زمان مدرسه خودم را منظم نگه می‌داشتم، هنگام سفرهای جهادی یک زمانی در میان کوه‌های بسیار حاشیه‌افتاده زندگی می‌کردیم که تا رسیدن به آبادی، حدود دو ساعت […]

نویسنده: شهید محمد عمر منیب تقبله‌الله

ترجمه: محمدصادق طارق

 

خرسندی واقعی زندگی

زندگی در مدرسه خیلی غریبانه می‌گذرد، طالب‌العلم نمی‌تواند همیشه لباس جدید بپوشد اما من در زمان مدرسه خودم را منظم نگه می‌داشتم، هنگام سفرهای جهادی یک زمانی در میان کوه‌های بسیار حاشیه‌افتاده زندگی می‌کردیم که تا رسیدن به آبادی، حدود دو ساعت راه پیموده می‌شد اما باز هم لباس‌های سفیدم را منظم می‌پوشیدم، برخی از دوستان می‌گفتند تو که اینجا به این شکل و قیافه می‌گردی در کابل چطور خواهی بود؟ هر کس به خاطر خوشحالی زندگی‌اش خود را منظم می‌کند از همین‌رو زمان درس و جهاد را به شوق و علاقه می‌گذراندم.

 

پرستش خداوند متعال از محبت و ترس سرچشمه می‌گیرد، من در ضمن اینکه از خداوند می‌هراسم با او محبت نیز دارم اما معیار محبت به هر اندازه که بیشتر باشد عبادت به همان مقدار لذت‌بخش می‌شود، هر شخصی هنگام فرا رسیدن مرحله شاد زندگی‌اش، خود را آماده می‌کند و لباس جدید می‌پوشد بعضی از مردم به خاطر عروسی، بعضی‌ها جهت فرا رسیدن ایام عید و عده‌ای به خاطر به دست آوردن سایر منافع دنیوی احساس لذت و خشنودی می‌کنند، یادم است که روز دستاربندی از دوره حدیث، خودم را حسابی آماده کرده بودم اما امروز وقت خرسندی واقعی زندگی‌ام فرا رسیده است باید نسبت به هر مراسم دیگر آماده‌تر باشم.

 

از چند وقت پول شخصی‌ام را در جیب نگه داشته بودم و قبل از اینکه عملیات آماده شود یک دست لباس سفید از شهر خواستم، به یقه‌دوز پول دادم و با شوق بسیار زیاد یقه و سر پتو (چادر) را دوختم، خیاطان این منطقه نمی‌توانند واسکت خوب بدوزند از راه بسیار دور اندازه واسکت را به مرکز ولایت فرستادم و یک واسکت زیبا برای خود سفارش دادم، بهترین و محبوب‌ترین کلاه جمالی را خریده بودم و در چند دوکان فقط یک جفت کفش را خوش کردم، خلاصه اینکه از کسی که برای شب عروسی‌اش آماده می‌شود، بیشتر آماده بودم آرزو دارم خداوند متعال تمام این موارد را در عشق لقای خود به شمار آورد.

 

دوست دارم به محضر خداوند متعال در بهترین شکل و قیافه و با شیک‌ترین لباس حاضر شوم، محبت خداوند متعال از تمام محبت‌هایی که انسان در مورد آن تصور می‌کند بالاتر و برتر است، گاهی اوقات با خود فکر می‌کنم که اگر این مقاله را به نیت مطالعه دیگران نمی‌نوشتم و فقط محبت خداوند را محور نویسندگی قرار می‌دادم تمام مقاله در اسم زیبای خداوند به پایان می‌رسید اما چون مقاله را به نیت افهام و تفهیم دیگران می‌نویسم پس در مورد محبت و عشق خداوند چیزی نوشته کرده نمی‌توانم فقط بر تصور اکتفا می‌کنم.

بلی!! وقتی تصورش این اندازه لذت‌بخش است خودش چگونه خواهد بود!؟

 

ادامه دارد …