افغانستان و عاقبت ابرقدرت‌ها/بخش نخست

واژه «ابرقدرت»پس از جنگ جهانی دوم مطرح شد. در نیمه نخست قرن بیستم این عنوان برای انگلستان هم استفاده می‌شد، اما بعد از جنگ جهانی دوم، آیالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی مصادیق ابر قدرت شدند.

جغرافیایی که امروز آن را افغانستان می‌نامیم، قرن‌هاست جنگ‌های بی‌شماری را دیده و با وجود همه مشکلات داخلی و دخالت‌های نظامی و سیاسی خارجی، همچنان پابرجاست و گویی تجزیه و از بین مردمان آن چون طلسمی برای “دشمنانش” تبدیل شده است.

یکی از مزیت‌های بدون تردید افغانستان در دو قرن اخیر شکست ابرقدرت‌ها در آن بوده است. شکست‌های که باعث فروپاشی و از بین رفتن تسلط آنها شده است. انگلستان، اتحاد جماهیر شوروی و حالا ایالات متحده آمریکا. کشورهای که روزی دم از زور و قدرت می‌زدند و ملت‌های دیگر را تحقیر می‌کردند، و می‌خواستند ملت‌های دیگر را زیر استعمار خود قرار دهند، وقتی به افغانستان وارد شدند، اگرچه در ابتدا با غرور و استکبار وارد افغانستان شدند، ولی رفته رفته با صخره بسیار بزرگ و سد بسیار مستحکم به نام مردم افغانستان روبرو شدند و نه تنها شکست خوردند و خفت را به جان خریدند، بلکه جایگاه نام‌نهاد و پوشالی خود را نیز ازدست دادند ونقش‌هایشان که ساله‌ها برای طراحی آنها وقت گذاشته بودند،نقش برآب گشت .افغانستان سرزمینی است که قبل از این ابرقدرت‌ها، در برابر لشکرکشی‌های امپراتوری‌هایی همچون چنگیزخان و اسکندر شکست ناپذیر بوده‌است ومقبره آرزوهای خاک شده امپراتوری‌هاست و تنها کشوری است که در طول صد سال اخیر سه ابرقدرت را شکست داده است.

واژه “افغانستان، گورستان امپراتوری‌ها” از سوی دشمنان نیز بکار برده شده و آنهابه این واقعیت مسلم اعتراف نموده‌اند. سال ۲۰۰۱ میلادی میلتون بیردین، مقام پیشین سازمان استخبارات آمریکا، در مقاله‌ای در مجله فارن‌افرز این عنوان را برای توصیف افغانستان به‌کاربرد. مقاله او، که با عنوان «افغانستان، گورستان امپراتوری‌ها» منتشر شد، هشداری به آمریکایی‌ها بود تا از شوشت و تجربه دشوار اشغال افغانستان توسط شوروی سابق درس بگیرند. و ضرب المثل معروف “الفضل ماشهد به الأعداء” اینجا کاملا صدق می‌کند ونشان می‌دهد که افغانستان از این نظر منحصر به فرد و یگانه میدان است.

 

مراد از واژه “ابرقدرت” چیست و به چه کشورهای اطلاق می‌شود؟

 

مراد از ابر قدرت کشوری هست که توانایی لازم را به لحاظ سیاسی و نظامی و اقتصادی و فرهنگی و تبلیغاتی در جهان بر کشورهای دیگر داشته باشد و بتواند تصمیم خود را به دیگر کشورها دیکته کند. چنان که انگلستان در نیمه دوم قرن نوزدهم و نیمه نخست قرن بیستم چنین وضعیتی داشت. شوروی به همه کشورهای بلوک ورشو، تصمیمات خود را ابلاغ می‌کرد. آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم، برای اعمال اراده خویش در امور کشورها و ملت‌ها صریح بوده است. این اصطلاح، «همه گزینه‌ها روی میز است.» که تقریباً همه رؤسای جمهور آمریکا جمهوریخواه و یا دموکرات از آن استفاده می‌کنند، در واقع بیان همان اراده معطوف به قدرت است، پیام روشن این گزاره این است: «اگر در برابر اعمال اراده آمریکا تسلیم نشوید، گزینه حمله نظامی روی میز است».آمیزه یا مجموعه توان سیاسی، نظامی، اقتصادی، علمی، فنی، فرهنگی و تبلیغاتی و تسلط بر سازمان‌های بین‌المللی، مثل حق «وتو» در شورای امنیت سازمان ملل و تصمیم گیری در بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول و سلطنت دالر بر اقتصاد جهان و سیطره بر تار و پود جهان، به ابر قدرت آمریکا این امکان و توانایی را می‌دهد که خود را رهبر و مدیر جهان بداند. برای دیگران تعیین تکلیف کند، و آمریکا در حال حاضر چنین وضعیتی دارد.

 

واژه «ابرقدرت»پس از جنگ جهانی دوم مطرح شد. در نیمه نخست قرن بیستم این عنوان برای انگلستان هم استفاده می‌شد، اما بعد از جنگ جهانی دوم، آیالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی مصادیق ابر قدرت شدند. دوران جنگ سرد در واقع تقابل دو ابرقدرت بود. انگلستان مثل تکه ابری در آسمان سیاست جهان کمرنگ و محو شده بود. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال۱۹۹۱ که عمدتا به دلیل شکست در افغانستان بود، شوروی را به عنوان ابر قدرت از صحنه اعمال اراده سیاسی و نظامی در جهان حذف کرد و آمریکا یکه‌تاز میدان شد. ملت قهرمان افغانستان افتخار دارد که تنها در نیم‌قرن پسین توانست دو ابرقدرت‌ جهان‌خوار را به زانو در بیاورد و افتخارات بزرگی را به نام افغانستان ثبت تاریخ نماید . .