۲۶ دلو

سوء‌استفادهٔ شوروی از استعدادهای دست‌نخورده

نویسنده: أخو الشهید یکی از کارهای پیچیده شوروی سابق، ورود به مسئله تعلیم و تربیت و استفاده بهینه از استعدادهای ناب و دست‌نخورده‌ی نوجوانان و نوباوگان افغان در جهت وابسته کردن آنان به اهداف و آرمان‌های حزب کمونیسم و ترویج و تبلیغ آن در کشورهای مختلف بود؛ به‌گونه‌ای در کشور افغانستان سال‌ها پیش از حمله […]

نویسنده: أخو الشهید

یکی از کارهای پیچیده شوروی سابق، ورود به مسئله تعلیم و تربیت و استفاده بهینه از استعدادهای ناب و دست‌نخورده‌ی نوجوانان و نوباوگان افغان در جهت وابسته کردن آنان به اهداف و آرمان‌های حزب کمونیسم و ترویج و تبلیغ آن در کشورهای مختلف بود؛ به‌گونه‌ای در کشور افغانستان سال‌ها پیش از حمله نظامی، آنها تهاجم‌فرهنگی خود را آغاز کرده بودند و در تهاجم‌فرهنگی آنان بزرگترین ابزار مؤفقیت‌شان معلم‌های جوانی بودند که از مناطق مختلف حتی روستاها و قریه های دور‌افتاده استعدادهای‌شان کشف شده و به بهانه‌ی تعلیم و تربیت به مدارس تحت نظر کمونیست به پایتخت افغانستان یا کشورهای مجاور حتی شهر مسکو انتقال داده شده و با هزینه آنان و زیر‌نظر ماهرترین و با تجربه‌ترین معلم‌های کمونیست تربیت می‌شدند.

این تعلیم و تربیت آنقدر ماهرانه و هوشمندانه بود که پس از چند سال، کشور توسط جوانان متخصص و ماهری اداره می‌شد که در اسم و رسم و در شکل و لباس یک افغانیِ مسلمان بودند؛ اما از نظر عقیده و مذهب، گرایش زیادی به حزب کمونیسم داشتند؛ آری آنان در اجرای این برنامه‌ی بلند‌مدت، پُرهزینه؛ اما خاموش و پنهانی خود توانستند عقیده، ایمان و باور یک نسل جوان را ربوده و آنان را به بردگان فکری و عقیدتی خود تبدیل کردند و در همه‌ی زمینه‌های اجتماعی و همه‌ی بخش‌های حکومتی، تربیت‌یافتگان آنان در لباس اسلامی و ملّی بزرگترین خدمت را به آنان و بدترین خیانت را به ملت افغانستان کردند.

آری، در یک خلأ که همان بی‌سوادی ملت و در یک آرمان که تلاش برای ریشه‌کن کردن بی‌سوادی بود، آنان وارد شده و به ملت و دولت افغانستان وانمود کردند که برای ریشه‌کن کردن بی‌سوادی و رشد و ترقی علمی جوانان افغان آمده‌اند؛ اما معلمان و آموزگاران آنان در واقع گرگ‌هایی در لباس میش بودند که به جان عقیده و باور جوانان و نوجوانان افتاده و آنان را نسبت به همه چیز و همه کس متردد و دو‌دل ساخته و ایمان درست و باور اسلامی و مذهبی آنان را از بین بردند.

آری، همین تربیت‌یافتگان آنان در زمینه های علمی، تربیتی، نظامی، سیاسی، اقتصادی و… بزرگترین حامی شوروی و ماهرترین و موفق‌ترین داعی و مبلّغ آیین کمونیسم شدند. آری در هنگام تهاجم زمینی خاک مقدس ما توسط ارتش سرخ شوروی اشغال شد؛ اما بسیار پیشتر از آن قلب و فکر جوان تحصیل‌کرده و تربیت‌یافته‌ی ما توسط کمونیست‌ها چپاول شده و به یغما رفته بود و فداکاری مجاهدان و مبارزان مسلمان هم خاکِ پاک ما را از اشغال آنان خارج کرد و هم بسیاری از تحصیل‌کردگان وابسته و بردگان ذهنی را از چنگال کمونیسم آزاد و رها کرد و استقلال فکری و آزادی اندیشه را به آنان برگرداند و بزرگترین خدمت را به نسل‌های آینده انجام داد.

آری ارتش شوروی رفت و اما آثار تهاجم فرهنگی آن هنوز که هنوز است کم و بیش در جامعه دیده می‌شود که نیازمند آن است که دوست‌داران ملت و دلسوزان دولت برای زدودن آن تلاش کنند.