عمر ثالث

دوازده سال زندگی در سایه/بخش ششم

با افزایش عملیات طالبان بر بالای آمریکایی‌ها، حضور آمریکا‌یی‌ها در سوری نیز به‌طور کلی افزایش یافت و شدت گرفت تا جایی‌که طبق برآورد آمریکایی‌ها تقریبا ۱۵۰۰مجاهد آن روزها در  منطقه حضور داشت. اما با وجود همه اینها، باز هم ملامحمدعمر در خلوتگاه خود در حاشیهٔ رودخانه باقی ماند. در این مرحله از مخفی‌شدن،  آمریکایی‌ها گاهی […]

با افزایش عملیات طالبان بر بالای آمریکایی‌ها، حضور آمریکا‌یی‌ها در سوری نیز به‌طور کلی افزایش یافت و شدت گرفت تا جایی‌که طبق برآورد آمریکایی‌ها تقریبا ۱۵۰۰مجاهد آن روزها در  منطقه حضور داشت.
اما با وجود همه اینها، باز هم ملامحمدعمر در خلوتگاه خود در حاشیهٔ رودخانه باقی ماند. در این مرحله از مخفی‌شدن،  آمریکایی‌ها گاهی اینقدر به او نزدیک می‌شدند تا جایی که صدای آنها نیز شنیده می‌شد. طوری شده بود که گاهی به خاطر امنیت بیشتر در حاشیهٔ رودخانه می‌رفت و آنجا می‌خوابید. عبدالجبار می‌گوید که هیچ حائلی بین آنها و آمریکایی‌ها جز عرض یک میز نبود.
عبدالأحد جهانگیر وال به نقل از عبدالصمد برای من روایت کرد روزی ناگهان آمریکایی‌ها به کانال آبیاری وارد شدند، ما هم فرار کردیم و خود را در اطراف پنهان نمودیم، اما به هنگام دویدن عمامهٔ‌ عبدالصمد داخل آب افتاد. عبدالصمد و همراهش -البته اینجا ملامحمدعمر با آنها همراه نبود – از ترس اینکه آمریکایی عمامه را ببینند و  متوجهٔ حضور افراد پنهان شوند؛ اما خوشبختانه آمریکایی‌ها نه آنها و نه عمامه را دیدند و از کنار آنها رد شدند. در ادامهٔ روایت عبدالصمد نقل می‌کند که وقتی می‌خواستند به جایی که از آنجا آمده‌اند برگردند – از کانال‌هایی که شبیه تونل‌ها است – به سختی توانستند از آن خارج شوند، تا اینکه یکی از یارانش به‌شوخی گفت: گویی وزن ما در ظرف چند دقیقه زیاد شد یا ترس در هنگام فرار وزنمان را کم کرده بود که توجهی به باریک‌بودن کانال‌ها نکردیم.
به گفتهٔ مدیر دفترش، محمدطیب‌آغا، ملامحمدعمر در تمام مدتِ مخفی‌شدن خود همچنان بر حرکت نظارت و راهنمایی می‌کرد و با وجود خطرات امنیتی، همه جزئیات را پیگیری می کرد.
در مصاحبه‌ای که با محمدطیب‌آغا انجام دادم، ایشان چنین گفتند: ملامحمدعمر به عنوان امیرالمومنین نسبت به سایر امیران که بعد از وی آمدند فعال‌ترین فرد بودند و حتی در مدت پنهان‌شدن پیگیر جزئیات مسایل بودند. محال بود که نامه‌ای برای وی فرستاده شود، اما او پاسخی ندهد. شاید به خاطر مسایل امنیتی در پاسخ نامه تاخیر صورت می‌گرفت؛ اما هرگز بی‌پاسخ نمی‌ماند. روش ارتباط ملامحمدعمر با یارانش به یکی از این سه صورت‌ بود: یا به صورت کتبی با دست خود می‌نوشت؛ یا در  نوار کاستی پیام خود را ضبط می‌کرد؛ یا هم گاهی به پیام شفاهی بسنده می‌کرد.

داکترانِ قلّابی
در این دورانِ مخفی‌شدن ملامحمدعمر در حاشیهٔ رودخانه، تلاش آمریکایی‌ها و نوکران آنها برای پیدا کردن او متوقف نشد و همچنان در جستجوی وی بودند.
گزارش‌های اطلاعاتی مبنی بر حضور ملا محمدعمر در منطقهٔ زابل به دست حامد کرزی، رئیس جمهور وقت افغانستان رسید و کرزی هم این اطلاعات را با آمریکایی‌ها به اشتراک گذاشت و از آنها خواست جستجو را تشدید کنند؛ اما آمریکایی‌ها به به دلیل عدم اعتماد به اطلاعات کرزی، به این درخواست توجه‌ای نکردند. پس از اینکه آمریکایی‌ها به درخواست حامدکرزی توجه‌ای نکردند، این‌بار خود حامدکرزی شخصاً به این موضوع ورود پیدا کرد. از این‌رو برای عملی‌کردن این نقشه با همکاری و اشراف برادرش احمدولی به سمت داکتران قلابی روی آورد و آنها را بهترین گزینه برای جستجوی ملامحمدعمر در منطقه زابل دانست؛ اما خوشبختانه این نقشهٔ شوم‌شان با شکست مواجه گردید.
این تنها یک مورد نبود که داکتران جعلی و قلابی برای جمع‌آوری اطلاعات در مورد ملامحمدعمر و دیگر رهبران طالبان اعزام می‌شوند. مردم هم از این داکتران به سر آمده بودند و با توجه به سوالات متعدد  استخباراتی فهمیدند که اینها هدف دیگری دارند تا جایی که دیگه مردم از واکسیناسیون فرزندان خود منصرف شدند.
عبدالرحیم ثاقب، یکی از اعضای دفتر سیاسی آن وقتِ طالبان در دوحه به من گفت که دولت افغانستان با دفتر طالبان در قطر تماس گرفت و از آنها خواست که مردم را به واکسینه بچه‌ها ترغیب کنند. طالبان گفتند به شرطی این کار را انجام می‌دهیم که تیم‌های داکتری از پرسیدن سوالات استخباراتی، امنیتی و تحقیقاتی خودداری کنند. جهان هنوز به یاد دارد که از این تیم‌های داکتری برای رسیدن به اسامه بن‌لادن و ترور او در بوت‌آباد پاکستان استفاده شد.